everything
UKevriθiŋ
US'evrı'θıŋ
معنی فارسی
همه چيز هرچيز
معنی کامل و مثالها
/ev´rē thiŋ´/pron.
● همه چیز، همه
this child eats everything
این بچه همه چیز میخورد.
God knows everything
خدا همه چیز را میداند.
● مهم، مهند
money is everything to him
پول برایش مهم است.
● و سایر چیزها
one cannot learn if one is hungry and everything
آدم گرسنه و غیره نمیتواند چیز یاد بگیرد.
* everything is coming up roses
آینده درخشان است