دیکشنری فارسی

everything

UKevriθiŋ US'evrı'θıŋ

معنی فارسی

همه چيز هرچيز

معنی کامل و مثال‌ها

/ev´rē thiŋ´/pron.

● همه چیز، همه

this child eats everything

این بچه همه چیز می‌خورد.

God knows everything

خدا همه چیز را می‌داند.

● مهم، مهند

money is everything to him

پول برایش مهم است.

● و سایر چیزها

one cannot learn if one is hungry and everything

آدم گرسنه و غیره نمی‌تواند چیز یاد بگیرد.

* everything is coming up roses

آینده درخشان است

واژه‌های دیگر با معنی «همه چيز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن