examination of witness's eligibility معنی فارسی تزکيه واژههای دیگر با معنی «تزکيه» couth تزکيه شده، پيراسته، متمدن bowdlerization تزکيه وتصفيه، حذف قسمتهاي خارج از اخلا ق. self culture پرورش نفس، تزکيه نفس، خودپروري. self improvement اصلاح خود، تزکيه نفس خود، خود بهسازي.