examinational معنی فارسی امتحان ازمايش بازرسي رسيدگي بازجويي تحقيق بازپرسي واژههای دیگر با معنی «امتحان» examination امتحان، ازمايش، بازرسي examine امتحان کردن، ازمايش کردن (دراموزشگاه)، بازرسي کردن examinable امتحان کردني، ازمودني، قابل امتحان bar examination امتحان وکالت essay examination امتحان انشايي examination anxiety اضطراب امتحان qualifying examination امتحان صلاحيت test anxiety اضطراب امتحان check lock ساعت امتحان کننده، مهره پشت گير reexamine دوباره امتحان کردن، از نو ازمودن.