دیکشنری فارسی

exarch (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/eks´ärk´/n.

● (در امپراطوری بیزانس) فرماندار ایالت دورافتاده، والی

● رهبر کلیسای مستقل ارتدوکس بلغارستان

● (کلیسای ارتدوکس شرقی) اسقف، اسقف اعظم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن