دیکشنری فارسی

exasperate (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/eg zas´pǝr āt´, ig-/vt.

● اذیت کردن، آزار دادن، رنجه کردن، به خشم آوردن، خشمگین کردن، آتشی کردن، کفر کسی را درآوردن

his laziness exasperated his teacher

تنبلی او آموزگارش را از کوره بدر برد.

● (قدیمی - بیماری و احساس و غیره) بد کردن، وخیم کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن