exasperate (1)
معنی کامل و مثالها
/eg zas´pǝr āt´, ig-/vt.
● اذیت کردن، آزار دادن، رنجه کردن، به خشم آوردن، خشمگین کردن، آتشی کردن، کفر کسی را درآوردن
his laziness exasperated his teacher
تنبلی او آموزگارش را از کوره بدر برد.
● (قدیمی - بیماری و احساس و غیره) بد کردن، وخیم کردن