دیکشنری فارسی

excise (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ek´sīz´, -sīs´/n., vt.

● (در اصل) مالیات، باژ، ساو، ستام

● مالیات غیر مستقیم (مانند مالیات بر مواد خوراکی و سیگار و بنزین)، ناراست باژ (excise tax هم می‌گویند)

● (حق الامتیازی که برای بهره‌برداری از برخی منابع یا پرداختن به برخی فعالیت‌ها به دولت پرداخت شود) عوارض، مالیات بهره برداری

● مالیات بستن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن