دیکشنری فارسی

excise (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ek sīz´, ik-/vt.

● (جراحی) بریدن ودرآوردن (غده یا عضو بدن)، برآری کردن

John excised the tumor from the patient's head

جان غده را از مغز بیمار درآورد.

● (از متن نوشتار یا فیلم و غیره) حذف کردن، ستردن

the censor excised parts of the film

سانسورچی بخشی از فیلم را زد.

* excision, n.

بریدن و درآوردن، برآری کردن، حذف کردن (از متن و غیره)، زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن