دیکشنری فارسی

exclave

معنی فارسی

ناحيه اي که ازکشوري جداشده وخاک بيگانه

انرافراگرفته باشد

معنی کامل و مثال‌ها

/eks´klāv´/n.

(بخشی از یک کشور که از بقیه‌ی کشور جدا بوده و در کشور دیگری قرار دارد) برون بوم (در برابر: درون‌بوم enclave)

East Prussia was an exclave of Germany

پروس شرقی برون‌بوم آلمان بود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن