دیکشنری فارسی

executory

معنی فارسی

اجرائي ، قابل اجرادراينده مشروط بانجام شرطي

معنی کامل و مثال‌ها

/eg zek´yōō tôr´ē/adj.

اداری، اجرایی، انجامشی

(حقوق - قابل اجرا یا الزام آور در وقت معین) الزام آور در آینده

مترادف‌ها

adjective
1. Executive.
2. (Law.) To be executed.

واژه‌های دیگر با معنی «اجرائي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن