executory
معنی فارسی
اجرائي ، قابل اجرادراينده مشروط بانجام شرطي
معنی کامل و مثالها
/eg zek´yōō tôr´ē/adj.
● اداری، اجرایی، انجامشی
● (حقوق - قابل اجرا یا الزام آور در وقت معین) الزام آور در آینده
مترادفها
adjective
1. Executive.
2. (Law.) To be executed.