exegetist معنی فارسی مفسر واژههای دیگر با معنی «مفسر» paraphraser مفسر، شارح، تاويل کننده paraphrast مفسر، شارح، تاويل کننده scholiast مفسر، حاشيه نويس، شارح exegete مفسر image interpreter مفسر عکس، متخصص خواندن عکس هوايي transfer interpreter مفسر انتقال. expounder تفسيرکننده، مفسر، شرح دهنده commentator تفسيرنويس، مفسر، شارح glossographer تفسيرنويس، مفسر، شارح glossator تفسيرنويس، مفسر