exigently معنی فارسی اقتضا ضرورت موقع تنگ واژههای دیگر با معنی «اقتضا» exigence اقتضا، تقاضا، ضرورت advisability اقتضا، مصلحت بودن، مناسبت exigenciesexigence اقتضا، ضرورت، موقع تنگ inappropriateness عدم اقتضا، بي مناسبتي inexpedience عدم اقتضا، بي مصلحتي pro renata بر حسب اقتضا، لدي الاقتضا، مقتضي when occasion serves هر وقت اقتضا کند، هر وقت مقتضي باشد toties quoties هر چند بار که موقعيت اقتضا کند opportunist کسيکه هر چه موقعيت اقتضا کند همانرا ميکند، پيرو اقتضاي موقعيت appropiateness مناسبت، اقتضا