exonerated from معنی فارسی معاف از واژههای دیگر با معنی «معاف از» warless معاف از جنگ، بدون جنگ، بي محاربه . dispense with معاف شدن از، رهاشدن از، باطل شدن. exempt from duty معاف از خدمت scot free معاف از ماليات، بي صدمه، سالم. protect a player معاف از انتقال carded for record از خدمت صف معاف، معافيت از خدمت به خاطر ثبت در پرونده tax exempt معاف از ماليات. duties free معاف از حقوق گمرکي duty free معاف از عوارض گمرکي exempt player بازيگر معاف از انجام مراحل مقدماتي به، علت سوابق او (گلف)