دیکشنری فارسی

expediter

معنی فارسی

تسريع کردن (در) پيش بردن شتابانيدن زودانجام دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝr/n.

● شتابنده، (کسی که پیشرفت کارها را در ادارات یا طرح‌ها و غیره تسریع می کند) کار چاق کن

واژه‌های دیگر با معنی «تسريع کردن (در)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن