experssion معنی فارسی مبين بيان عبارت واژههای دیگر با معنی «مبين» arithmetic expression مبين حسابي، عبارت حسابي، دستورالعمل حسابي regular expression مبين منظم. logical expression مبين منطقي. manifester اشکار کننده، مبين. suggestive اشاره کننده، دلالت کننده، دال