expert knowledge معنی فارسی تخصص واژههای دیگر با معنی «تخصص» health nursing تخصص پرستاري، پرستاري profession of arms تخصص نظامي گري، شناخت رسته ها، آشنايي با رسته ها civilian occupational specialty تخصص غير ارتشي، کدهاي تخصصي غيرنظامي generalist کسي که به جاي تخصص در يک رشته در چند، زمينه معلومات کلي دارد، داراي معلومات comparative cost اصل تخصص کشورها در توليد کالاهايي که آن، را از ديگر ممالک ارزانتر و مرغوبتر، تهيه مي کنند unskilled ساده، بي تخصص specialism پيروي دانش يا پيشه ويژه، تخصص جويي trial attorney وکيل محاکمه، وکيلي که تخصص او در دفاع است و کمتر به، امور دفتري مي رسد inexpert ناشي، بي سر رشته، بي تخصص sanitarian صحي، بهداشتي، کسيکه درکارهاي بهداشتي تخصص