دیکشنری فارسی

extraterritoriality

USekstrəterə'tɔ:rı'ælətı

معنی فارسی

برون مرزي حقوق برون مرزي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ter´ǝ tôr´ē al´ǝ tē/n.

● مصونیت از قوانین کشور میزبان (به ویژه در مورد ماموران سیاسی)، مصونیت دیپلماسی، زینهاری (حقوقی یا سیاسی)

● (حاکمیت یک کشور بر شهروندان خود که مقیم برون‌مرز هستند) چیرگی قانونی

واژه‌های دیگر با معنی «برون مرزي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن