extravagate
معنی فارسی
ازحداعتدال بيرون رفتن منحرف شدن کارنامعقول کردن
معنی کامل و مثالها
/ek strav´ǝ gāt´/vi.
● (نادر)
● ول گشتن، گم گشتن، تجاوز کردن، مرزشکنی کردن
● افراط کردن، فزونگساری کردن، گزافکاری کردن، زیاده روی کردن
ازحداعتدال بيرون رفتن منحرف شدن کارنامعقول کردن
/ek strav´ǝ gāt´/vi.
● (نادر)
● ول گشتن، گم گشتن، تجاوز کردن، مرزشکنی کردن
● افراط کردن، فزونگساری کردن، گزافکاری کردن، زیاده روی کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن