دیکشنری فارسی

extravagate

معنی فارسی

ازحداعتدال بيرون رفتن منحرف شدن کارنامعقول کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ek strav´ǝ gāt´/vi.

(نادر)

ول گشتن، گم گشتن، تجاوز کردن، مرزشکنی کردن

افراط کردن، فزونگساری کردن، گزافکاری کردن، زیاده روی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن