دیکشنری فارسی

facies

معنی فارسی

رخساره

معنی کامل و مثال‌ها

/fā´shē ēz´, -shēz´, -sēz´/n.,pl.

● (ظاهر یا جنبه یا ویژگی هر چیز) سیما، چهره، نما، برون نما، رخساره

● (بوم شناسی ـ تعدیل و تغییر ظاهر یا ساختار هر زیست گروه) رخساره گردانی، دگرسانی رخساره

● (پزشکی ـ ظاهر چهره که نشانگر بیماری یا حالت خاص باشد) رخساره، رخ جاور، حالت صورت

● (زمین شناسی ـ ویژگی‌های سنگ که آنرا از نظر ظاهر و ساختار از سنگ‌های دیگر مشخص می‌کند) سنگ رخ، سنگ رخساره، رخساره

واژه‌های دیگر با معنی «رخساره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن