دیکشنری فارسی

factionalism

UKfækʃənəlizəm US'fækʃənə'lızəm

معنی فارسی

تحزب ، اعتقاد به سيستم حزبي

اعتقاد به لزوم وجود احزاب سياسي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝl iz´ǝm/n.

● وابستگی به دسته‌ی خاص (در حزب یا پارلمان و غیره)، دسته‌گرایی

● چند دستگی، دو دستگی، نفاق، نزاع، باند بازی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن