factionalism
UKfækʃənəlizəm
US'fækʃənə'lızəm
معنی فارسی
تحزب ، اعتقاد به سيستم حزبي
اعتقاد به لزوم وجود احزاب سياسي
معنی کامل و مثالها
/-ǝl iz´ǝm/n.
● وابستگی به دستهی خاص (در حزب یا پارلمان و غیره)، دستهگرایی
● چند دستگی، دو دستگی، نفاق، نزاع، باند بازی