factitive
معنی فارسی
فعلکنش نمود
معنی کامل و مثالها
/fak´tǝ tiv/adj.
● (دستور زبان ـ وابسته به فعلی که متمم مفعول بیواسطهی آن اسم یا ضمیر یا صفت بوده و حاکی از انجام کار یا دستور است) فعل کنش نمود (مثلا در این جمله : پیراهن زنانه را کوتاه بکن! !make the dress short و یا: او را به سمت شهردار انتخاب کن! elect him !mayor)