دیکشنری فارسی

factitive

معنی فارسی

فعلکنش نمود

معنی کامل و مثال‌ها

/fak´tǝ tiv/adj.

● (دستور زبان ـ وابسته به فعلی که متمم مفعول بی‌واسطه‌ی آن اسم یا ضمیر یا صفت بوده و حاکی از انجام کار یا دستور است) فعل کنش نمود (مثلا در این جمله : پیراهن زنانه را کوتاه بکن‌! !make the dress short و یا: او را به سمت شهردار انتخاب کن‌! elect him !mayor)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن