fadeaway
معنی فارسی
ناپديدي، غيبت، زوال.
از حلقه به قهقرا پريدن و پرتاب کردن توپ به
حلقه
معنی کامل و مثالها
/-ǝ wā´/n.
● ناتوانتر شدن و مردن، از میان رفتن، ضعیف شدن
after a few weeks, his enthusiasm for swimming in the ocean faded away
پس از چند هفته، اشتیاق او به شنا در اقیانوس ازبین رفت.
she became ill and faded away
او بیمار شد و مرد.
● (بسکتبال) از حلقه به قهقرا پریدن و پرتاب کردن توپ به حلقه