دیکشنری فارسی

fadeaway

معنی فارسی

ناپديدي، غيبت، زوال.

از حلقه به قهقرا پريدن و پرتاب کردن توپ به

حلقه

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝ wā´/n.

ناتوان‌تر شدن و مردن، از میان رفتن، ضعیف شدن

after a few weeks, his enthusiasm for swimming in the ocean faded away

پس از چند هفته، اشتیاق او به شنا در اقیانوس ازبین رفت.

she became ill and faded away

او بیمار شد و مرد.

(بسکتبال) از حلقه به قهقرا پریدن و پرتاب کردن توپ به حلقه

واژه‌های دیگر با معنی «ناپديدي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن