fag (1)
معنی کامل و مثالها
/fag/n., vt., vi.
● (سخت کار کردن و خسته شدن) فرسوده شدن یا کردن، خسته شدن یا کردن، ازپا افتادن، جان کندن، ستوهیدن، مانده شدن، خرحمالی کردن (معمولا با : away)
I used to fag away in the office all day
تمام روز در اداره جان میکندم.
● (معمولا با : out) از پا انداختن
I am completely fagged out
از خستگی رمق ندارم.
● (انگلیس ـ عامیانه) کار شاق، جان کندن، کد، کدیمین، خرحمالی
digging out the weeds is a bit of a fag
وجین کردن علفهای هرزه، کار سختی است.
● (انگلیس ـ عامیانه) خستگی، ماندگی، فرسودگی، ستوهیدگی
● (انگلیس ـ شاگردی که برای شاگرد کلاس بالاتر نوکری یا فرمانبری میکند) نوکر، فرمانبر، نوچه، به عنوان نوکر یا نوچه استخدام کردن
he was my fag at Eaton
او در دبیرستان ایتون فرمانبر من بود.
● (انگلیس ـ عامیانه) آدم خرحمال، عمله
● (امریکا ـ تحقیرآمیز) کونی، همجنسباز