دیکشنری فارسی

fainéant

معنی کامل و مثال‌ها

/fā´nē ǝnt/adj., n.

● تنبل، کاهل

● آدم تنبل

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن