دیکشنری فارسی

fair (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/fer/n.

● (در اصل) هفته بازار (مثلا چهارشنبه بازار و غیره)، سوق

● جشنواره (که در آن وسایل تفریح فراهم است و اجناس نیز به فروش می‌رسد و سود آن به مصرف امور خیریه می‌رسد)، شهربازی (سیار)

● نمایشگاه، نمایشگاه جهانی، بازار مکاره

an agricultural fair

نمایشگاه کشاورزی

Tehran book fair

نمایشگاه کتاب تهران

● (نمایشگاه سالیانه شهرستان که در آن فرآورده‌های کشاورزی برای نمایش و گاهی فروش عرضه می‌شود و وسایل تفریح نیز فراهم است) بازار سالانه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن