fake (1)
معنی کامل و مثالها
/fāk/n., adj., vt., vi.
● وانمود کردن، (از راه وانمود کردن) گول زدن، دغلکاری کردن، دغل زدن، جا زدن، تقلبی چیزی را ساختن
he faked illness
او خود را به ناخوشی زد.
he is not sad, he is faking
او غمگین نیست، دارد تظاهر میکند.
the biologist who had faked his lab results committed suicide
زیست شناسی که نتایج آزمایشهای خود را دستکاری کرده بود خودکشی کرد.
a faked-up narrative
شرح من درآوردی
● از خود درآوردن، جعل کردن، (دروغی) ساختن
he faked seven claims and presented them to the insurance company
او هفت ادعای قلابی به شرکت بیمه ارائه داد.
● (ورزش و غیره) جاخالی دادن، حرکت وانمودین کردن
● ساختگی، نااصیل، جعلی، مصنوعی، بدل، بدلی، تقلبی، نبهرگی، ناسره، دروغی
faked diamond
الماس ساختگی
a fake passport
پاسپورت جعلی
a fake beard
ریش دروغی
fake fur
خز مصنوعی
fake jewellery
جواهر بدلی
● دغل، وانمودگر، متظاهر، دغلکار
he is a fake and doesn't possess a grain of truth
او آدم دغلکاری است و یک جو درستی در وجودش نیست.
* to fake someone out
به کسی جاخالی دادن، یکدستی زدن به کسی، برگ زدن به کسی، حرکت وانمودین کردن، گول زدن