دیکشنری فارسی

falling-out

معنی کامل و مثال‌ها

/fôl´iŋ out´/n., pl.

● عدم توافق، ناهمسازی، دعوا، مشاجره

he had falling-outs with all the neighbors

او با همه‌ی همسایه‌ها دعوا و مرافعه داشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن