fallow (1)
معنی کامل و مثالها
/fal´ō/n., adj., vt.
● (کشاورزی) آیش کردن، آیش دادن
● زمین آیش شده (زمینی که شخم میکنند ولی یکسال نمیکارند تا قوت بگیرد)
● آیش
● آیشی، کشت نشده
* lie fallow
(موقتا) زیر کشت نبودن، آیش شدن، دست نخورده ماندن
/fal´ō/n., adj., vt.
● (کشاورزی) آیش کردن، آیش دادن
● زمین آیش شده (زمینی که شخم میکنند ولی یکسال نمیکارند تا قوت بگیرد)
● آیش
● آیشی، کشت نشده
* lie fallow
(موقتا) زیر کشت نبودن، آیش شدن، دست نخورده ماندن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن