familiarize
USfə'mıljə'raız
معنی فارسی
اشناکردن (ياساختن) خودادن عادت دادن معلوم کردن خودماني کرد
معنی کامل و مثالها
/fǝ mil´yǝr īz´/vt.
● شناساندن، معروف کردن
newspapers familiarized the term "circulation"
روزنامهها واژهی ((تیراژ)) را شناساندند.
● آشنا کردن، خو دادن، آموزاندن
you must first familiarize yourself with the new job
اول باید به این شغل جدید آشنا بشوید.
مترادفها
verb active
Accustom, habituate, inure, use, train.