دیکشنری فارسی

familiarize

USfə'mıljə'raız

معنی فارسی

اشناکردن (ياساختن) خودادن عادت دادن معلوم کردن خودماني کرد

معنی کامل و مثال‌ها

/fǝ mil´yǝr īz´/vt.

شناساندن، معروف کردن

newspapers familiarized the term "circulation"

روزنامه‌ها واژه‌ی ((تیراژ)) را شناساندند.

آشنا کردن، خو دادن، آموزاندن

you must first familiarize yourself with the new job

اول باید به این شغل جدید آشنا بشوید.

مترادف‌ها

verb active
Accustom, habituate, inure, use, train.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن