دیکشنری فارسی

famine

UKfæmin US'fæmən

معنی فارسی

قحطي کميابي نايابي خشکسالي گرسنگي

معنی کامل و مثال‌ها

/fam´in/n.

● قحطی، خشکسالی، تنگسالی

there was such a famine in Damascus ...

چنان خشکسالی شد اندر دمشق ....

famine stricken

قحطی‌زده

● (قدیمی) گرسنگی شدید، جوع

● (هرگونه کمبود شدید) نایابی، ناداشت، کمیابی

a famine of television sets

نایابی دستگاه‌های تلویزیون

تعریف انگلیسی

noun
  1. an acute insufficiency
  2. a severe shortage of food (as through crop failure) resulting in violent hunger and starvation and death

مترادف‌ها

noun
Dearth, scarcity of food.

واژه‌های دیگر با معنی «قحطي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن