famous
معنی فارسی
نامي نامدار نام اور بنام معروف مشهور کذاوکذا
معنی کامل و مثالها
/fā´mǝs/adj.
● نامی، نامور، نامدار، پرآوازه، مشهور، شهیر، شهره، معروف، نیکنام، نامآور، زبانزد، بلند آوازه، سرشناس
one of Kashan's most famous writers
یکی از نامدارترین نویسندگان کاشان
she became rich and famous in a short time
در مدت کوتاهی پولدار و بلندآوازه شد.
amous in the city
شهرهی شهر
● (عامیانه) عالی، درجه یک، معرکه
● (قدیمی) بدنام، مفتضح
مترادفها
adjective
Celebrated, renowned, distinguished, illustrious, eminent, remarkable, famed, noted, far famed.