دیکشنری فارسی

famous

UKfeiməs US'feıməs

معنی فارسی

نامي نامدار نام اور بنام معروف مشهور کذاوکذا

معنی کامل و مثال‌ها

/fā´mǝs/adj.

نامی، نامور، نامدار، پرآوازه، مشهور، شهیر، شهره، معروف، نیکنام، نام‌آور، زبانزد، بلند آوازه، سرشناس

one of Kashan's most famous writers

یکی از نامدارترین نویسندگان کاشان

she became rich and famous in a short time

در مدت کوتاهی پولدار و بلندآوازه شد.

amous in the city

شهره‌ی شهر

(عامیانه) عالی، درجه یک، معرکه

(قدیمی) بدنام، مفتضح

مترادف‌ها

adjective
Celebrated, renowned, distinguished, illustrious, eminent, remarkable, famed, noted, far famed.

واژه‌های دیگر با معنی «نامي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن