farraginous معنی فارسی درهم برهم اميخته مخلوط واژههای دیگر با معنی «درهم برهم» promiscuous درهم برهم، بهم اميخته، مختلط higgledy-piggledy درهم برهم، بطوردرهم برهم، درهم برهمي messier درهم برهم messiest درهم برهم messily درهم برهم messy درهم برهم unsettled درهم (برهم)، اشفته، مختل olio آش درهم برهم، آش همه آجيل، توده درهم برهم elf-knot موي درهم برهم، زلف ژوليده، گيس جني elf-lock موي درهم برهم، زلف ژوليده، گيس جني