farsighted
UKfɑːsaitid
US'fɑ:'saıtəd
معنی فارسی
تيزچشم تيزبين مال انديش آينده نگر دورانديش دورانديشانه دوربين
معنی کامل و مثالها
/-sīt´id/adj.
● (جانور یا کسی که میتواند فواصل دور را خوب ببیند) تیزچشم، تیزبین
● مال اندیش، آیندهنگر، دوراندیش، دوراندیشانه
● (چشم پزشکی) دوربین (در برابر : نزدیک بین hyperopic) (myopic هم میگویند)
تعریف انگلیسی
adjective
- able to see distant objects clearly
- planning prudently for the future “large goals that required farsighted policies” “took a long view of the geopolitical issues”