دیکشنری فارسی

farsighted

UKfɑːsaitid US'fɑ:'saıtəd

معنی فارسی

تيزچشم تيزبين مال انديش آينده نگر دورانديش دورانديشانه دوربين

معنی کامل و مثال‌ها

/-sīt´id/adj.

● (جانور یا کسی که می‌تواند فواصل دور را خوب ببیند) تیزچشم، تیزبین

● مال اندیش، آینده‌نگر، دوراندیش، دوراندیشانه

● (چشم پزشکی) دوربین (در برابر : نزدیک بین hyperopic) (myopic هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. able to see distant objects clearly
  2. planning prudently for the future “large goals that required farsighted policies” “took a long view of the geopolitical issues”

واژه‌های دیگر با معنی «تيزچشم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن