دیکشنری فارسی

fart

UKfɑːt

معنی فارسی

گوز تيز گوزيدن گوزدادن بادول کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/färt/vi., n.

● گوز، چس، ضرطه

● گوزیدن، گوز دادن، چسیدن، باد درکردن، ضرطه دادن

● (خودمانی ـ زننده) آدم (به ویژه آدم پیر)، مردکه، زنکه

* fart around (or about)

(خودمانی) وقت خود را به بطالت گذراندن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a reflex that expels intestinal gas through the anus
  2. expel intestinal gases through the anus “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن