fart
UKfɑːt
معنی فارسی
گوز تيز گوزيدن گوزدادن بادول کردن
معنی کامل و مثالها
/färt/vi., n.
● گوز، چس، ضرطه
● گوزیدن، گوز دادن، چسیدن، باد درکردن، ضرطه دادن
● (خودمانی ـ زننده) آدم (به ویژه آدم پیر)، مردکه، زنکه
* fart around (or about)
(خودمانی) وقت خود را به بطالت گذراندن
تعریف انگلیسی
verb
- a reflex that expels intestinal gas through the anus
- expel intestinal gases through the anus “Somebody ----s”