دیکشنری فارسی

farthing

US'fɑ:ðıŋ

معنی فارسی

يک چهارم پني برابر با نيم سنت پول امريکا ،

دينار

معنی کامل و مثال‌ها

/fär´thiŋ/n.

● (سابقا در انگلیس) سکه‌ای که یک چهارم ((پنی)) penny ارزش داشت

● (هرچیز بی‌ارزش) پشیز، غاز، شاهی، پول سیاه

it is not even worth a farthing

حتی ارزش یک پول سیاه را هم ندارد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a former British bronze coin worth a quarter of a penny

مترادف‌ها

noun
Quarter of a penny.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن