fasciate
معنی فارسی
خطدار نوادار بهم بسته بهم فشرده
معنی کامل و مثالها
/fash´ē āt´/adj.
● نواربندی شده، قنداق شده
● (گیاه شناسی) کراسکدار، کراسه شده، باد کرده و پهن شده (مانند برخی ساقهها)
● (جانور شناسی) نوارهدار، دارای راه راههای رنگی (fasciated هم مینویسند)