دیکشنری فارسی

fasciate

معنی فارسی

خطدار نوادار بهم بسته بهم فشرده

معنی کامل و مثال‌ها

/fash´ē āt´/adj.

● نواربندی شده، قنداق شده

● (گیاه شناسی) کراسک‌دار، کراسه شده، باد کرده و پهن شده (مانند برخی ساقه‌ها)

● (جانور شناسی) نواره‌دار، دارای راه راه‌های رنگی (fasciated هم می‌نویسند)

واژه‌های دیگر با معنی «خطدار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن