fasciculus
معنی فارسی
کلافه ي عصبي، پيکلاف
رجوع شود به fascicle
معنی کامل و مثالها
/fǝ sik´yōō lǝs/n., pl.
● (کلافهای از لیفها و ریشههای عصبی) کلافهی عصبی، پیکلاف
● رجوع شود به: fascicle
تعریف انگلیسی
noun
- a bundle of fibers (especially nerve fibers)