دیکشنری فارسی

fascinatingly

UKfæsineitiŋliː

معنی فارسی

باچشم مجذوب کردن شيفتن فريفتن مفتون کردن دل بودن از

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a fascinating manner “her face became fascinatingly distorted” “Derived from adjective: fascinating”

واژه‌های دیگر با معنی «باچشم مجذوب کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن