دیکشنری فارسی

fascist

UKfæʃist US'fæʃəst

معنی فارسی

(فاشيست) عضوحزب ملي ايتاليا که موسيليني

درسال 1919 براي ...

معنی کامل و مثال‌ها

/-ist/n., adj.

● فاشیست، عضو حزب Fascisti ایتالیا

● عضو حزب متمایل به فاشیسم (مثلا حزب فالانژ در اسپانیا)

● (F بزرگ) فاشیست، وابسته به فاشیست‌ها یا فاشیسم

● پیرو انگارگان فاشیست‌ها، مرتجع

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an adherent of fascism or other right-wing authoritarian views
  2. relating to or characteristic of fascism “fascist propaganda” “Pertains to noun: fascism (for: fascistic), fascism”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن