دیکشنری فارسی

fast (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fast, fäst/adj., adv., n.

● تند، سریع، تیزپا، پرشتاب، بادپا، سریع‌السیر، تندرو، اروند، چابک

a fast train

ترن تندرو

a fast horse

اسب بادپا

the fastest runner in the world

سریع‌ترین دونده‌ی جهان

he writes faster than you do

او از شما تندتر می‌نویسد.

a fast watch

ساعت تند

don't drive so fast!

اینقدر تند نران‌!

she spoke fast

او تند حرف می‌زد.

fast service

خدمت سریع، زاوری تند

● ویژه‌ی تند رفتن، زودرسان، فوری

a fast highway

بزرگراه (که می‌شود در آن تند راند)

● زودگذر، کوتاه مدت، کوته‌زمان

a fast lunch

نهار سریع

● خوش گذران، عیاش، بی‌بندوبار، عنان گسیخته، هرزه، بی‌حیا، بی‌ناموس

a group of fast women

دسته‌ای از زنان مل و مست

● دارای زبان چرب و نرم

he is a fast talker

او زبان چرب و نرمی دارد.

● آنچه که تند انجام می‌شود یا به دست می‌آید (معمولا همراه با تقلب)

she's out for a fast buck

او دنبال پول مفت می‌گردد.

● (محکم) چسبیده به، گیر (کرده)، سفت (شده)، سخت

the two pieces of wood were glued fast

دو قطعه چوب محکم به هم چسبانده شده بودند.

the boat was fast on the rocks

قایق روی صخره‌ها گیر کرده بود.

● (محکم) بسته (شده)، (طناب یا تسمه) قرص، محکم، (خوب) کشیده شده

make the shutters fast

کرکره‌ها را خوب ببند.

he made the ropes fast with a firm knot

طناب‌ها را با یک گره محکم سفت کرد.

● باوفا، فداکار، صمیمی

fast friends

دوستان جانجانی

● (رنگ و غیره) ثابت، نرو

fast colors

رنگ‌های ثابت

● (زیست شناسی ـ در مورد ترکیزه‌ها) ترکیزه‌ی تاب‌آور (که به آسانی حل نمی‌شود و رنگ خود را از دست نمی‌دهد)

● (عکاسی) حساس، زودگیر

a fast lens

عدسی حساس

fast film

فیلم زودگیر

● کاملا، کامل

a fast sleep

خواب ژرف

fast asleep

کاملا خواب

● (شعر قدیم) نزدیک، مجاور

fast by the river

نزدیک رودخانه

* a fast one

تقلب کردن، تردستی کردن، شیادی کردن، دغلکاری کردن

* play (or pull) a fast one

(خودمانی) عمل تقلب‌آمیز، شیادی، تردستی

* play fast and loose (with)

شل کن سفت کن کردن، نارو زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن