fast (2)
معنی کامل و مثالها
/fast, fäst/vi., n.
● روزه گرفتن یا داشتن
Moslems fast during the month of Ramadan
مسلمانان در ماه رمضان روزه میگیرند.
● پرهیز کردن، کمخوری کردن، خودداری کردن، کف نفس کردن
the patients fast and take effective medication
بیماران پرهیز میکنند و داروهای موثر میخورند.
for some Christians, Lent was a period of fasting and prayer
برای برخی مسیحیان ایام ((لنت)) دوران پرهیز و عبادت بود.
● روزه، صیام، پرهیز، کمخوری
the fast lasted from dawn to dusk
روزه از سحر تا غروب ادامه داشت.
● دوران روزهداری
* break one's fast
1- افطار کردن، روزه گشادن، خوراک خوردن 2- روزه شکستن
* go on a fast
1- روزه گرفتن 2- اعتصاب خوراک کردن
the political prisoners went on a fast
زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کردند.