دیکشنری فارسی

fastening

UKfɑːsniŋ US'fæsənıŋ

معنی فارسی

چفت وبست اهن جامه يراق در

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/n.

اتصال، هم‌بست، بست‌زنی، چسبش، سفت سازی، ماساندن، ماسش، محکم سازی

پیچ و مهره، چفت و بست، بست، گیره، بستگر، دکمه، بند، قلاب، ماسگر، ماسانگر

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of fastening things together
  2. restraint that attaches to something or holds something in place

واژه‌های دیگر با معنی «چفت وبست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن