fastening
UKfɑːsniŋ
US'fæsənıŋ
معنی فارسی
چفت وبست اهن جامه يراق در
معنی کامل و مثالها
/-iŋ/n.
● اتصال، همبست، بستزنی، چسبش، سفت سازی، ماساندن، ماسش، محکم سازی
● پیچ و مهره، چفت و بست، بست، گیره، بستگر، دکمه، بند، قلاب، ماسگر، ماسانگر
تعریف انگلیسی
noun
- the act of fastening things together
- restraint that attaches to something or holds something in place