fathomless
UKfæðəmləs
معنی فارسی
پيمايش ناپذير بي پايان غيرقابل ادراک
معنی کامل و مثالها
/fath´ǝm lis/adj.
● (آنقدر ژرف که اندازه گیری آن میسر نباشد) ژرف، عمیق، همایش ناپذیر، بیته
● فهمناپذیر، درک نکردنی، سردر نیاوردنی
the fathomless secrets of the atom
اسرار غیرقابل درک اتم
مترادفها
adjective
Bottomless, abysmal, profound.