دیکشنری فارسی

fatten

UKfætn US'fætən

معنی فارسی

فربه کردن چاق کردن پرواري کردن حاصل خيزکردن فربه شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/fat´'n/vt., vi.

پروار کردن یا شدن، چاق کردن یا شدن، فربه کردن یا شدن، گوشت آوردن

fattening foods

خوراک‌های چاق کننده

to fatten cows for the market

گاوها را برای (فروش در) بازار پروار کردن

(زمین را) بار آور کردن، حاصلخیز کردن

غنی کردن یا شدن، توانمند کردن، تقویت کردن یا شدن

مترادف‌ها

I. verb active
1. Make fat.
2. Fertilize, make fertile.
II. verb neuter
Grow fat.

واژه‌های دیگر با معنی «فربه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن