fatten
UKfætn
US'fætən
معنی فارسی
فربه کردن چاق کردن پرواري کردن حاصل خيزکردن فربه شدن
معنی کامل و مثالها
/fat´'n/vt., vi.
● پروار کردن یا شدن، چاق کردن یا شدن، فربه کردن یا شدن، گوشت آوردن
fattening foods
خوراکهای چاق کننده
to fatten cows for the market
گاوها را برای (فروش در) بازار پروار کردن
● (زمین را) بار آور کردن، حاصلخیز کردن
● غنی کردن یا شدن، توانمند کردن، تقویت کردن یا شدن
مترادفها
I. verb active
1. Make fat.
2. Fertilize, make fertile.
II. verb neuter
Grow fat.