دیکشنری فارسی

fawn (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fôn/vi.

● (در مورد سگ) دم تکان دادن و لیسیدن، (به نشانه شادی یا علاقه) دم جنباندن

● چاپلوسی کردن، بادمجان دور قاب چیدن، مداهنه کردن، تملق گفتن، پلواس کردن، دست بوسی کردن، کرسیدن

courtiers who fawned on him

درباریانی که از او چاپلوسی می‌کردند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن