دیکشنری فارسی

faze

USfeız

معنی فارسی

برهم هم زدن مضطرب ساختن پريشان کردن ناراحت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fāz/vt.

● ناراحت کردن، برزخ کردن، هراسیده کردن

no defeat and disappointment seem to faze him

هیچ شکست و نومیدی او را دچار هراس نمی‌کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. disturb the composure of “Something ----s somebody” “Something ----s something” “The bad news will faze him” “The performance is likely to faze Sue”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن