faze
USfeız
معنی فارسی
برهم هم زدن مضطرب ساختن پريشان کردن ناراحت کردن
معنی کامل و مثالها
/fāz/vt.
● ناراحت کردن، برزخ کردن، هراسیده کردن
no defeat and disappointment seem to faze him
هیچ شکست و نومیدی او را دچار هراس نمیکرد.