دیکشنری فارسی

faze

USfeız

معنی فارسی

برهم هم زدن مضطرب ساختن پريشان کردن ناراحت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fāz/vt.

ناراحت کردن، برزخ کردن، هراسیده کردن

no defeat and disappointment seem to faze him

هیچ شکست و نومیدی او را دچار هراس نمی‌کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن