دیکشنری فارسی

feculence

معنی فارسی

گل الودي تيرگي خاصيت دردي درد

معنی کامل و مثال‌ها

/fek´yōō lǝns/n.

● سرگین‌واری، گه‌سانی، کثافت، نجاست

● ته نشست، فضولات

تعریف انگلیسی

noun
  1. something that is feculent

مترادف‌ها

noun
(also feculency)
1. Muddiness, turbidness, turbid condition, foulness.
2. Lees, sediment, dregs, faeces, settlings.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن