fecund
UKfekənd
معنی فارسی
يارور برومند حاصل خيز فراوان پراثر
معنی کامل و مثالها
/fē´kǝnd, fek´ǝnd/adj.
● گشنور، گشنی، بارور، برومند، پربار، حاصلخیز، پر فرزند، فرآور، پرزاد، (مجازی) اندیشمند، پر اندیشه، زادمند، خلاق
fecund herds
گلههای پر زاد و ولد
Da Vinci's fecund mind
مغز پر اندیشهی داوینچی
تعریف انگلیسی
adjective
- capable of producing offspring or vegetation
- intellectually productive “a prolific writer” “a fecund imagination”