دیکشنری فارسی

fed (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/fed/vt., vi.

● زمان گذشته و اسم مفعول : feed

● (با : up ـ عامیانه) بی‌زار، زده

I am fed up with this life

از این زندگی زده شده‌ام.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن