دیکشنری فارسی

federalism

UKfedərəlizəm US'fedərə'lızəm

معنی فارسی

اصول تشکيل چندکشورمتحدبايک حکومت مرکزي

معنی کامل و مثال‌ها

/fed´ǝr ǝl iz´ǝm/n.

● نظام حکومت فدرال (اصل خودمختاری ایالت‌ها در زیر چتر یک دولت مرکزی)

● هواداری از نظام فدرال، فدرال گرایی، همبستگان گرایی

● (F بزرگ ـ امریکا) اصول حزب فدرالیست امریکا

تعریف انگلیسی

noun
  1. the idea of a federal organization of more or less self-governing units

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن