دیکشنری فارسی

federative

UKfedərətiv US'fedərətıv

معنی فارسی

اتحادي ، مبني برسازمان کشورهاي متحد

معنی کامل و مثال‌ها

/fed´ǝr āt´iv, -ǝr ǝ tiv/adj.

وابسته به فدراسیون، فدراسیونی

واژه‌های دیگر با معنی «اتحادي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن